موسسه سینمایی اسطوره سازان

موسسه فرهنگی سینمایی اسطوره سازان براساس دغدغه ی قهرمان، الگو و اسطوره سازی و پاسخ به کمبود منابع تصویری از قهرمانان، الگوها و اسطوره های دینی و بومی مورد نیاز نسل جوان و جامعه امروزی، با رویکرد تولید آثار تلویزیونی و سینمایی در ساختارهای داستانی، مستند، آموزشی، انیمیشن و سریال های تلویزیونی فعال شده است
همچنین در حوزه توزیع و پخش آثار سینمایی و سینما مارکتینگ فعال است

آخرین نظرات
پیوندها

۸۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قصه» ثبت شده است

غذای اضافی 

دخترک تلویزیون را روشن کرد و بی درنگ کنار اعضای خانواده بر سر سفره افطار نشست. مجری برنامه گفت: [امیرالمؤمنان، علی (علیه السلام)، به دخترش که برای افطار به خانه اش رفته بود، فرمود: «دخترم! کی دیده ای که پدرت بر سر سفره، بیش از یک نوع غذا خورده باشد! من همین نان جو برایم کافی است؛ مابقی را بردار].
دختر کوچک با شنیدن این جمله از پدر و مادرش اجازه گرفت و غذای اضافی را از سر سفره برداشت و به در خانه همسایه برد. همه اهل محل می دانستند که آن همسایه، مدتی است تنگ دست شده. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۵۰

لبخند 

خسته و گرسنه به خانه رسید. از زمان افطار، یک ساعت گذشته بود. در را که باز کرد. همه از دیدن رنگ پریدگی او نگران شدند. یکی گفت: ما فکر می کردیم بیرون از خانه افطار می کنی، هیچ چیز برای خوردنت باقی نمانده... 
او سکوت کرد و چیزی نگفت. وقتی که داشت روزه اش را با آب باز می کرد، با خود اندیشید پیامبر روزی که به خانه باز گشت و دید خدمتکارش برای افطار هیچ غذایی مهیا نکرده، تنها لبخند زد... من هم باید سعی کنم لبخند بزنم. 
سپس اهل خانه همه لبخند مهربان او را دیدند. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۰۲

باران
با صدای باران که به شیشه پنجره ها می خورد، بیدار شد و فکر کرد از وقت سحری خوردن گذشته. خیلی ناراحت شد. موقع خواب یادش رفته بود ساعت را کوک کند. نگاهی به ساعت انداخت و ناگهان متوجه شد هنوز تا اذان صبح مانده. با خوش حالی خدا را سپاس گفت. نمی دانست که باران به غیر از او چند نفر دیگر را برای سحری خوردن بیدار کرده.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۵۷

روزی دانشمندی آزمایش جالبی انجام داد. 
⭕️ یک شیشه وسط یک آکواریوم بزرگ گذاشت و آن را دو نیم کرد.
در یک سمت ماهی بزرگی قرار داد و در سمت دیگر یک ماهی کوچک که غذای مورد علاقه دیگری بود.
ماهی بزرگ بارها به ماهی کوچک حمله کرد و هربار به دیوار نامرئی برخورد کرد تا اینکه دیگر ناامید شده و از حمله دست کشید.
او دیگر باور کرده بود که شکار آن ماهی کوچک محال و غیر ممکن است!

👈  دانشمند دیوار حائل را برداشت، ولی ماهی بزرگ دیگر هیچ وقت به سمت ماهی کوچک نرفت، دیواری که در ذهنش بین او و ماهی کوچک ساخته شده بود، بسیار محکم تر از آن دیوار شیشه ای بود ....

⭕️ گاهی #دیوار_مشکلات از خود مشکل محکم تر است...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۳۸

بسم الله الرحمن الرحیم
امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم، آب را جیره بندی کرده ایم،
عطش همه را هلاک کرده است.
همه را جز شهدا....
که حالا در کنار هم خوابیده اند، دیگر شهدا تشنه نیستند، سلام مارا به امام برسانید،
از قول ما به امام بگویید همانطور که فرموده بودید حسین وار مقاومت کردیم ....
ماندیم...   تا آخر جنگیدیم!!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۶ ، ۱۴:۱۸

"گرشاسپ" محصول سال 1389  ایران، براساس داستان های کهن شاهنامه و شخصیت های افسانه ای، گیم پلی فوق العاده و داستان جذاب گرشاسپ،نقطه ی عطفی در صنعت بازی سازی بود.

گرشاسب روایتی اسطوره‌ای از پهلوانان ایران باستان و برداشتی از منظومه حماسی گرشاسب‌نامه نوشته حکیم اسدی طوسی است. تولید این بازی رایانه‌ای نزدیک به سه سال به طول انجامید و با سرمایه‌گذاری مشترک بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای و استودیو بازی‌سازی فن افزار شریف انجام شد.

این بازی رایانه‌ای در چهار مرحله دهکده، جنگل، کوهستان، دژ هیتاسپ و با 16 شخصیت از پهلوانان و دیوان و به شکل سوم شخص و با دوربین سینما‌تیک تولید شده است.

بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، پیش از این نیز بازی‌های شمشیر نادر، عصر پهلوانان و روئین‌تن را از متون کهن و تاریخ کشورمان روانه بازار کرده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۶ ، ۱۳:۴۷

خلاصه داستان:
«وحید» دانشجوی سال آخر رشته سینما که به دنبال موضوعی برای فیلمنامه‌نویسی است به توصیه یکی از دوستانش به جبهه می‌رود و طی حوادثی به خط اول رفته و با تانکی همراه می‌شود. ضمن یک حمله، تانک در منطقه راهش را گم می‌کند و «وحید» عملا وارد جنگ می‌شود. وی در این مرحله حقایق تازه‌ای در می‌یابد و آنها را به صورت فیلمنامه در می‌آورد.

کارگردان:  حمیدرضا آشتیانی‌پور
نویسنده:   سید مجید امامی
بازیگران: مجید مجیدی ، عطاءالله سلمانیان، عبدالحسن برزیده

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۶ ، ۱۵:۱۰

امسال در جشنواره فیلم عمار مستند"قهرمانان صحرا" درباره شخصیت های سریال روزی روزگای را داشتیم که در نوع خود قابل تقدیر بود. اقدامی شایسته برای زنده کردن قهرمان سازی های موفق سینما و تلویزیون ایران، موسسه سینمایی اسطوره سازان این اقدام  شایسته را ارج می نهد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۶ ، ۱۴:۴۹

واقعیت این است که بسیاری از فیلمها ظرفیت و کشش 90 دقیقه داستانگویی را ندارند چون اصلا داستان چندانی برای تعریفکردن ندارند. بیدلیل یکسری سکانس بههم کات خورده است که اگر یکی از آنها هم از فیلم حذف بشود هیچ ضربهای به فیلم وارد نمیشود. در آنها روابط علت و معلولی تعریف نشده است و بدون اینکه روندی منطقی را طی کند به پایان میرسد.

سالهاست که انگار داستانگویی برای کارگردانان در اولویت نیست و به ندرت شاهد پردازش صحیح و متناسبی از داستانی جذاب و تماشایی هستیم. همین ضعف در درام پردازی این سوال را مطرح میکند که آیا فیلمسازان دغدغههای مهمتری جز داستانگویی در فیلمشان را دارند یا فیلمنامهنویسان توانایی داستان تعریف کردن ندارند یا قوانین موجود، سینمای ایران را به سمت سینمایی بدون قصه پیش برده است؟

تغییر جذابیتهای قصهگویی

امیر عبدی، فیلمنامهنویس با تاکید بر اینکه هر فیلم از درامی هر چند اندک بهره دارد، به جامجم میگوید: اساسا لفظ «ضد قصه» از نظر من مردود است. از این جهت که هیچ فیلم یا سناریویی نیست که قصه نداشته باشد. فیلم هر چقدر هم بدون اکت و روایتی ویژه باشد قصهای دارد. بنابراین قصه در داستان هست، اما این جذابیتهای قصهنویسی است که بر اثر مرور زمان تغییر میکند. به عنوان مثال قصه «دن کیشوت» در زمان خودش خیلی زیباست و تا برههای از تاریخ هم جذابیت اش را حفظ میکند اما الان اگر عین همان قصه را بخواهید روایت کنید شما را درگیر نمیکند.

فیلمنامهنویس «لاک قرمز» میافزاید: قوانین و قراردادهای موجود بر سر راه فیلمنامهنویسان قطعا دست آنها را در روایت داستان موردنظرشان میبندد، اما این نکته را هم باید در نظر داشت که سلیقه مردم تغییر میکند. رفتارهای اجتماعی، بایدها و نبایدها، ذائقه سنین مختلف و... تغییر میکند، اما ما (و بیشتر نسل قدیمی سینما) اصرار داریم که همچنان به فرمت سالهای قبل برگردیم و از گام برداشتن در مسیری دیگر ترس داریم.

سینمای اجتماعی، نیازمند قصه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۶ ، ۱۰:۵۸

بهروز افخمی نویسنده و کارگردان تاکید کرد اصلی ترین شیوه زنده نگه داشتن یک اثر فن قصه‌گویی است.
به گزارش خبرگزاری مهر، بهروز افخمی در کارگاه فیلمنامه که با نام «شهید مرتضی حسین پور» در حاشیه هشتمین جشنواره عمار برگزار شد، تسلط بر فن قصه‌گویی را از اصلی‌ترین شیوه‌های زنده ماندن اثر ذکر کرد و گفت: هارون الرشید چون نمی توانست بیشتر از چهار زن داشته باشد، هر شب یکی از زن هایش را می کشت اما شهرزاد تنها زنی بود که با قصه گویی برای خلیفه هر شب قصه را در نقطه‌ای حساس تمام می‌کرد، به طوری که خلیفه که خواب آلود شده بود نه می توانست از دنبال کردن داستان منصرف شود و نه می توانست ادامه آن را حدس بزند به همین دلیل شهرزاد را زنده نگه می‌داشت تا ادامه قصه را فردا شب برای او تعریف کند و این گونه توانست هزار و یک شب از خلیفه مهلت بگیرد.

فن زنده ماندن قصه را بیاموزید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۶ ، ۱۱:۰۴

در میان ۲۶ انیمیشن بلندی که برای حضور در نودمین دوره جوایز سینمایی اسکار به آکادمی ارسال شدند نام انیمیشن «اسب‌های پنجره‌ای: مکاشفه رزی مینگ در اشعار فارسی» به کارگرانی و تهیه‌کنندگی «آنماری فلمینگ» محصول کشور کانادا نیز دیده می‌شود.

داستان این انیمیشن درباره‌ی دختر شاعر و دورگه‌ای به نام «رزی مینگ» است که به همراه مادر چینی و پدر ایرانی‌اش در کانادا زندگی می‌کند. وی پس از انتشار کتاب شعرش، به یک جشنواره‌ی ادبی در ایران و شهر شیراز دعوت می‌شود و در سفرش به سرزمین پدری‌ حقایقی تازه و پنهان شده درباره‌ی گذشته‌اش کشف می‌کند.

این انیمیشن که در جوایز سینمایی آسیاپاسیفیک در بخش بهترین انیمیشن بلند نیز نامزده شده است، بر اساس رمانی مصور با همین نام نوشته «فیلمینگ» و با مشارکت مالی ۷۳۰ نفر از ۲۸ کشور جهان ساخته شده و تاکنون در چندین جشنواره به روی پرده رفته و در جشنواره‌های ونکوور و تورنتو در کشور کانادا نیز موفق به کسب جوایزی شده است.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۶ ، ۱۶:۳۵

به نمایش در آمدن فیلم کیانوش عیاری پس از 13سال

با توجه به زلزله های بسیاری که در یک ماه گذشته در کشورمان به وجود آمده است، مسئولان گروه هنر و تجربه تصمیم گرفتند تا فیلم “بیدار شو آرزو” که ساخته کیانوش عیاری است را بعد از گذشت سیزده سال به نمایش بگذارند. این فیلم سینمایی مربوط به زلزله وحشتناک شهر بم و اتفاقاتی که بعد از آن رخ داده است می باشد.

فیلم سینمایی “بیدار شو آرزو” که به خاطر زلزله بم در سال1383 ساخته شد فرصت اکران را تا به امروز نداشته است و بر اساس برنامه ریزی هایی که انجام شده است با همکاری بنیاد سینمایی فارابی از شنبه مورخ 25آذرماه در سینماهای هنر و تجربه به نمایش گذاشته می شود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۶ ، ۱۳:۳۱

درباره کتاب :
شاهزاده با سری افتاده برای دقیقه‌ای ساکت ماند. بعد از آن همه نقشه کشیدن، تمرین، مقاومت و عهد جسورانه‌ای که با خودش بسته بود، شکست خورده بود! آن کلمه را به یک طعمه گفته بود! حتی احتمال تقلب را حدس زده بود، ولی دست‌آخر مالدور فریبش داده بود. نابودش کرده بود، درست مثل بقیه‌ی دشمنانش. امید و ایمانی برای شاهزاده باقی نمانده بود. شاید باید تسلیم سرنوشت می‌شد. نمی‌دانست چقدر می‌توانست در آن فضای وصف‌ناپذیر دوام بیاورد بی‌آنکه عقلش را از دست بدهد.
شاهزاده سرش را بالا برد: «من هرگز بهت خدمت نخواهم کرد. تو من رو شکست دادی، ولی هیچوقت مالک من نمی‌شی.» این سخنان را به آنهایی که جانشان را به خاطرش از دست داده بودند، مدیون بود. این سخنان را به خودش مدیون بود. نابود شدن یک چیز بود، تسلیم شدن چیز دیگر، و بدین ترتیب دست‌کم تسلیم نشده بود.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۶ ، ۱۴:۴۷

عبدالرحمن 13 سال بیشتر نداشت، اما با همین سن کمش نیروی داعش شده بود.

چند روزی بود که توسط رزمندگان فاطمیون اسیر شده بود. در این چند روز، چند تا از بچه ها جیره لباسشان را به او داده بودند. کنارش هم تعدادی کلوچه و تنقلات بود که بچه ها برایش گرفته بودند.بچه ها زبان او را نمی‌دانستند، ولی با توجه به سن کمش با او مهربان تر از باقی اسرا بودند.

محبت بچه ها و آنچه که از واقعیت فاطمیون دید، باعث شد تصمیم بگیرد با داعش بجنگد، داعشی که با دروغ دوستانش را کافر و بی نماز به او معرفی کرده بود.

شب تقاضای آب کرد و گفت می‌خواهم غسل شهادت کنم. صبح روز اربعین مانند دیگران نماز صبح خواند و همراه بچه‌ها به عملیات رفت.

می‌گفتند پرچم فاطمیون را به دوش گرفته بود و یک لحظه هم زمین نمی‌گذاشت. عبدالرحمن که دیگر از بچه ها خواسته بود علی اصغر صدایش کنند، در روز اربعین شربت شهادت را نوشید و به آرزویش رسید.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۶ ، ۱۴:۲۳

قصه ها و افسانه هایی که قدیم ها بزرگ ترها برای مان تعریف می کردند را یادتان هست؟ همان داستان های شیرینی که ما را به خواب می برد و دنیایی از رویاهای کودکانه را پیش روی مان تصویر می کرد. دنیای شیرینی که حالا جایش در زندگی کودکان امروزی بسیار خالی ست.

خیلی از ما آن قصه های شیرین را به یاد داریم و بعضی هامان فراموش شان کرده ایم. حالا سام سرویس مسابقه ای ترتیب داده و از شما می خواهد دست به قلم شوید و این داستان ها را بنویسید و در مسابقه ی "تار و پود خاک" شرکت کنید.
شیوه ی شرکت در مسابقه هم به این صورت است که شما باید افسانه های کهن ایرانی که معمولا از زبان سال خورده های اطراف تان شنیده اید یا می شنوید را با قلم خودتان بنویسید و ضمن شرکت در یک مسابقه ی خوب، کمک کنید تا این داستان های دل نشین با کمک سام سرویس و با نام خود شما، آرشیو و در صورت امکان چاپ شود.

هدف اصلی سام سرویس از این مسابقه ثبت و جمع آوری افسانه هایی است که بارها از زبان افراد کهن سال و باتجربه ی اطراف مان  شنیده ایم ولی شاید هیچ وقت کسی به فکر ثبت و ضبط شان نیفتاده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۶ ، ۱۳:۴۰

داستان یک معجزه زیر آوارهای زلزله

 ١٦ساعت گذشته بود. هنوز نتوانسته بود همسرش را پیدا کند. فریادزنان، اسم همسرش را صدا می‌زد. اجازه نمی‌داد کسی بولدوزر را روشن کند. امید داشت به زنده‌بودن همسرش؛ با صدای بلند می‌گفت: «فرانک باردار است، باید نجاتش بدهیم.»
به گزارش شهروند، نیروهای هلال‌احمر و ارتش همگی با هم بسیج شده بودند تا شاید بتوانند این زن باردار را در میان آوار پیدا کنند. کم‌کم امیدها ناامید شد. هیچ‌کس هیچ صدایی از میان آوار نمی‌شنید. نیروهای امدادی و مردم تقریبا مطمئن شده بودند که زن جوان در میان این همه خاک جان باخته است.
مگر می‌شود کسی در این ویرانه جا مانده باشد و نفس بکشد. آن هم بعد از این همه ساعت؛ بنابراین عملیات آواربرداری با روشن‌شدن بولدوزر آغاز شد. مرد جوان اما دست‌بردار نبود. باز هم در میان خاک‌ها به دنبال همسرش می‌گشت.
چند ثانیه مانده بود تا شروع عملیات که ناگهان صدایی از میان خاک‌ها شنیده شد. مرد جوان فریاد زد «زنده است.» نیروهای امدادی به سمت صدا رفتند. مرد جوان با اشک اسم همسرش را صدا می‌زد و حالا دیگر فریادهایش پاسخ داشت. همسرش هم او را صدا می‌زد.
درنهایت فرانک ٢٤ساله زیر خروارها خاک پیدا شد. او را بیرون آوردند و به بیمارستان منتقل کردند. معجزه اصلی این‌جا بود که این زن بعد از ١٦ساعت هم خودش و هم فرزندش سالم بودند.
 ١٦ ساعت وحشتناک 
فرانک صحیح و سالم در کنار شوهرش نشسته است. او هم مرتب خداراشکر می‌کند. باورش نمی‌شود که زنده مانده است. هرکس او را ببیند، باور نمی‌کند که چندین ساعت زیر آوار بوده و خروار خاک رویش ریخته است. فرانک هم از ١٦ساعت ترس و دلهره‌اش در زیر خاک می‌گوید: 
چی شد که زیر آوار جا ماندی؟
وقتی زلزله آمد، من داخل خانه نشسته بودم و تلویزیون نگاه می‌کردم. مادرشوهر و خواهرشوهرم به میهمانی رفته بودند. خانه عمویم بودند. شوهرم هم پیش از یکی از دوستانش در پارک رفته بود تا کاری انجام دهد. پدرشوهرم هم داخل حیاط بود. ناگهان خانه لرزید. پدرشوهرم توانست فرار کند، ولی من تا آمدم فرار کنم، ناگهان خانه ترک برداشت. کنار چارچوب در رفتم. می‌خواستم بروم بیرون که ناگهان پاره آجری به سرم خورد و روی زمین افتادم. دیگر خانه خراب شده بود و راه فراری نبود. گیر افتادم در میان خاک‌ها و سنگ‌ها. 
 به هوش بودی؟
تمام مدتی که آن زیر بودم، به هوش بودم. همه صداها را می‌شنیدم، حتی صدای شوهرم را هم می‌شنیدم که مرتب فریاد می‌زد و اسمم را صدا می‌کرد. 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۶ ، ۱۱:۴۴

پدر، عشق و پسر اثری است که در آن فرازهایی از زندگی حضرت علی‌اکبر بن الحسین علیهما السلام به تصویر کشیده می‌شود. وقایع از زاویه‌ی اول شخص و از زبان اسب آن حضرت «عقاب» روایت می‌شود و مخاطب راوی در داستان، لیلی بنت ابی‌مرّه مادر گرامی حضرت علی‌اکبر (ع) است. فصول کتاب با عنوان «مجلس» نامگذاری شده و داستان متشکل از ده است که در هر مجلس، عقاب با زبانی عاطفی و دلنشین، صحنه‌ای از زندگی حضرت علی‌اکبر(ع) را روایت می‌کند و مجالس پایانی، به شهادت حضرتش در کربلا اختصاص دارد. گفتنی است که هر برش از زندگی حضرت که در مجالس ده‌گانه نمایانده می‌شود، در انتهای هر مجلس به گونه‌ای به واقعه‌ی کربلا مربوط و منتسب می‌شود و بدین ترتیب، تمام مجالس رنگ عاشورایی خود را حفظ می‌کند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۶ ، ۱۶:۵۶

به گزارش جام جم آنلاین از روابط عمومی شبکه یک، این مستند به کارگردانی عباس مرادیان، درباره یک اردوی جهادی – خدماتی- پزشکی تعدادی از دانشجویان دانشگاه های علوم پزشکی سراسر کشور به مناطق محروم حاشیه نشین مشهد مقدس است که در آن این دانشجویان به همراه پزشکان متخصص به محرومین این مناطق خدمات بهداشتی، پزشکی، دندانپزشکی و دامپزشکی عرضه می کنند.
در این مستند همچنین ضمن مرور تاریخچه خدمات پزشکی در مناطق محروم که توسط سردار شهید شوشتری برای اولین بار انجام شد، فعالیت بیمارستان های صحرایی و پرتابل جهادی که تاکنون در مناطق محروم کشور ایجاد شده است را به تصویر می کشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۶ ، ۱۵:۵۹

در حالی که روسیه قصد دارد با ساخت فیلم‌های مشترک با سوریه، روایت خود را از وقایع سوریه و مبارزه با داعش داشته باشد، سینمای ایران خود را به ساخت «به وقت شام» دلخوش کرده و حتی سریال« پایتخت ۵» که به موضوع سوریه پرداخته، قرار است نزدیک به پنج ماه دیگر دیده ‌شود!

اوایل امسال  روسیه اعلام کرد که اولین فیلم سینمایی مشترکش را با سوریه به نام «پالمیرا» خواهد ساخت؛ فیلمی که در خلاصه داستان منتشر شده در آن آمده است: «داستان یک پزشک را در جمهوری داغستان روسیه روایت خواهد کرد، زمانی که همسرش به همراه دو دختر کوچکشان به طور مخفیانه به سوریه فرار می‌کنند، زندگی‌اش ناگهان نابود می‌شود.» 

گویا این فیلم تنها بخشی از پروژه‌های گسترده سینمایی است که روس‌ها قصد دارند در سوریه دنبال کنند. شنیده‌های «جوان» حکایت از آن دارد که روسیه تدارک ویژه‌ای برای ساخت فیلم و سریال در سوریه بعد از داعش دارد، به نحوی که سه فیلم سینمایی و پنج سریال تلویزیونی با مشارکت روس‌ها قرار است در سوریه ساخته شود. روح حاکم بر همه این آثار نیز در راستای نشان دادن این موضوع است که روسیه بازیگر اصلی و پیروز نهایی جنگ در سوریه است. نوعی پروپاگاندا برای نشان دادن قدرت ارتش روسیه و جنبه نجات بخش‌بودن سیاست‌های روسیه در کشور سوریه؛ سیاستی که پیش از این نیز از سوی قدرت‌های مختلف در سینما اجرایی شده و جواب نیز داده است! اینجا بحث بر سر روسیه نیست، بحث بر سر ایران است که چه تلاشی برای اثبات جانفشانی‌های مستشاران نظامی‌اش در سوریه و نجات سوریه از چنگ داعش داشته است.
  روسیه و تجربه سینمای آلمان شرقی 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۶ ، ۱۴:۲۱

خاطره ای از علی میری، تصویرگر و دیجیتال پینتر
در یکی از سفرهایی که توفیق هم رکابی با زوار پیاده امام حسین (علیه‌السلام) را داشتم، بعد از یک روز پیاده روی، برای خواب شب داخل یکی از موکبها شدم که برای زوار تشک و پتو پهن کرده بود. بعد از مدت کوتاهی چند کودک قد و نیم قد عراقی پر شر و شور هم آمدند و به نظر نمی‌آمد که به این زودیها قصد خواب داشته باشند!
من هم که از ارتباط با بچه‌ها لذت میبرم فرصت را غنیمت شمرده و وارد دنیایشان شدم!
من عربی بلد نبودم و آنها فارسی یا انگلیسی! لذا بسته کاغذ a4 سفید و قلمم را از کوله درآوردم و شروع کردم به ارتباط تصویری. مدتی به این گذشت که برخی اشیاء یا حیوانات و... را ترسیم کنم و آنها که از نقاشی من خوششون اومده بود، با اشتیاق نام عربی آن را با شور زیادی اعلام کنند!
دوستی اهوازی وارد موکب شد و با ما به فارسی و با بقیه به عربی سلام و احوال پرسی کرد. از پانتومیم و ادابازی نجات پیدا کردم!
از ایشان خواستم از بچه‌ها سوال کند که هرچه دوست دارن برایشان نقاشی کنم و یادگاری به آنها بدهم. پسر بچه حدود ۷ یا ۸ ساله که بزرگترینشان بود و تقریبا حکم ریاست بچه‌ها را داشت با شنیدن این حرف چشمایش در فضای نسبتا تاریک موکب برقی زد و گفت «هر چی؟» (با ترجمه متقابل) گفتم: «هرچی که دوست داری». حقیقتش با توجه به تجربیاتم با پسربچه‌ها، توی ذهنم چیزهایی مثل مرد عنکبوتی و  مرد آهنی و امثال اینها دور میزد.. که دیدم پسر با یک مکث کوتاه و نگاهی خیس در جوابم گفت: «بین الحرمین» 
موهای تنم سیخ شده بود... در تمام مدتی که بین الحرمین را برایش نقاشی میکردم صورتش را تا میتوانست به کاغذ نزدیک کرده بود و با وجدی وصف نشدنی نگاه میکرد و اشک میریخت.
لحظه عجیبی بود... تجربه چنین چیزی نداشتم و بالاتر از درک من بود.
نقاشی را تمام کردم و به او دادم... خیره شده بود و در حالی که لبش میخندید ولی چشمهایش گریه میکرد، بارها و بارها آن را بوسید.
صاحب موکب آمد و چیزی گفت و تنها نور کم سوی موکب را خاموش کرد و گویا همه را دعوت به خواب کرد.
تا موقعی که بیدار بودم، در تاریکی شاهد بودم که پسر بچه، مرتباً کاغذ را از زیر بالشش برمیداشت، نگاه میکرد، میبوسید و دوباره زیر بالشش میگذاشت...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۶ ، ۱۹:۳۰