دنی ویلنوو با جاهطلبی میخواهد پا جای پای کریستوفر نولان بگذارد که خود او هم در سودای “کوبریک شدن” سیر میکند. فیلمهای اخیر دنی ویلنوو، یکی از یکی پرریسکتر و عظیمترند. ساختن دنبالهای موفق برای «بلید رانر» واقعا جرئت زیادی میخواست که ویلنوو ثابت کرده از این لحاظ یدی طولیٰ دارد! اکنون نیز به سراغ اقتباس از رمان محبوبی رفته که آنقدر جزئیات دارد و آنقدر جهانش منحصر بفرد است که آلخاندرو خودروفسکی و دیوید لینچ هم نتوانستند از این آزمون سربلند بیرون بیایند! باید بگویم دنی ویلنوو علیرغم تمام ضعفها که بدان اشاره خواهم کرد، موفق شده است که حتی در همین پارت اول طولانی «تلماسه» که فقط بخشی از داستان رمان را در خود دارد، مهارت و نبوغ زیادی از خودش نشان بدهد و تجربهای ناب برای سینمادوستان امروز مهیا کند. او در معماری فیلمنامه چندان موفق نبوده اما در فضاسازی و طراحی جلوههای دیداری جهان «تلماسه» چنان معجزه کرده که برآیند کار دوست داشتنی از آب درآمده است.
حمید صنیعی منش: در سال 1965 و بعد از چند سال تحقیق و پژوهش "فرانک هربرت" روزنامهنگار و مشاور محیط زیست، رمانی را به نام "تل ماسه" نوشت که به یکی از رمانهای پرفروش و تأثیرگذار در سبک علمی-خیالی و آخرالزمانی تبدیل شد. تأثیرات موضوعات زیستمحیطی البته برای نگارش این رمان مؤثر بود. هربرت بعدها به "ویلیس ای. مکنلی" کسی که دایرهالمعارفی درباره رمان "تل ماسه" نوشت و در آن مقالاتی را درباره این رمان گردآوری کرد، گفت که " این رمان زمانی آغاز شد که او به نوشتن مقالهای در مجله درباره تپههای شنی در تپههای "اورگان" نزدیک "فلورانس"، منصوب شد. او بیش از حد درگیر شد و در نهایت به مواد خام بسیار بیشتری از آنچه برای یک مقاله نیاز بود رسید. مقاله هرگز نوشته نشد، اما بذری را کاشت که به "تل ماسه" منتهی شد.