نمایشهای رسانهای یک کشور در بیشتر موارد، بیانگر مجموعه اساطیر فرهنگی آن کشور هستند. اساطیر فرهنگی، مجموعهای از اعتقادات هستند که با درک آن فرهنگ از خود، پیوندی نزدیک دارند. به عبارتی دیگر، اینکه انسانها چه برداشتی از خویش دارند. در نتیجه، بررسی اساطیر فرهنگی به شناخت نگرشها و دغدغههای ذهنی معرّف یک جامعه کمک میکند.
افزون بر اساطیر جهانشمولی که از آنها یاد شد، هر فرهنگ، اساطیر مختص به خود را بسط میدهد؛ اساطیری که دغدغهها و مشغلههای برجسته و مهم آن فرهنگ را نشان میدهند. امروزه، رسانهها در انتقال اساطیر فرهنگی نقشی حیاتی بر عهده دارند. برای نمونه، مخاطبان امریکایی به واسطه تماشای هزاران ساعت از فیلمهای وسترن، با تب طلا در کالیفرنیا،1 مقاومت در آلامو،2 نبرد در لیتل بیگهورن3 و تیراندازی در او. کی. کورال4 آشنا شدهاند. حتی اگر این داستانها واقعیت نداشته باشند، اما در ساخت افسانه دنیای غرب وحشی در امریکا نقش داشتهاند.
شرکت سوبارو5 در سال 2007 برای فروش محصولات خود به مخاطبان امریکایی، در یکی از آگهیهای تبلیغاتی از اساطیر فرهنگی ژاپن استفاده کرد. استوارت الیوت6 درباره این آگهی چنین توضیح میدهد:
سوبارو با معرفی تاریخ، میراث و فرهنگ عامه کشورش، ژاپن، محصول ایمپرزا دبلیو. آر. ایکس.7 20088 را تبلیغ خواهد کرد ... این آگهی، داستان مردی از شهری در آینده است؛ «شهری که در سرزمین رازهای ممنوعه» قرار دارد ... بر حسب تقدیر، این مرد، استاد یکی از موجودات جنگی قدرتمند میشود؛ به عبارتی، همان دبلیو. آر. ایکس. در تیتر آگهی چاپ شده چنین آمده است: «در نقطهای از جنگل، اسطوره دوباره متولد میشود»؛ در این آگهی، اژدهایی تصویر شده که در بالای کوه نشسته است. متن چنین آغاز میشود: «از شرق میآید، آبستن در توفان، تولد در رعد و برق» ... آگهی مدعی میشود: «برای رویارویی با سرنوشت آماده شوید».(57)
اساطیر فرهنگی، تغییر در نگرشها، هنجارها، ارزشها و دغدغههای اجتماعی را نیز آشکار میسازند. برای مثال، انتظار برای رسیدن به ثبات، ویژگی دهه 1950 میلادی بود؛ بازگشت به وضعیت عادی پس از ناآرامی جنگ جهانی دوم. فرهنگ دهه 1950 میلادی برای پیمان و هماهنگی ارزش قائل بود. در نتیجه، کمدیهای موقعیت این دهه، نظیر بگذار به عهده بیوِر8 و اوزی و هرییت،9 جهانبینی کاملی ارائه میدهند که خانواده هستهای ـ هم از نظر فعالیت و هم از نظر جایگاه هویتی ـ در مرکز آن قرار دارد. با وجود این، در دهه 19700، برنامههایی نظیر در بندِ کودکان،10 خانواده سیمپسون11 و مرد خانواده،12 خانوادههایی ناکارآمد را ترسیم میکردند؛ ضعفهای پدر و مادر در این خانوادهها مانع از تلاش کودکان برای رسیدن به رشدی متعادل میشود. گفتنی است طنز این برنامهها به میزان آشنایی مخاطب با اساطیر فرهنگی خانواده ایدهآل و اذعان به تغییر جهان از دهه 19500 تا کنون نیاز دارد.