
در نخستین پیش پرده منتشر شده از فیلم سینمایی «اودیسه» ساخته کریستوفر نولان، مت دیمون در نقش قهرمان یونانی، آن هاتاوی در نقش پنلوپه و تام هالند در نقش تلماخوس ظاهر شدهاند.

در نخستین پیش پرده منتشر شده از فیلم سینمایی «اودیسه» ساخته کریستوفر نولان، مت دیمون در نقش قهرمان یونانی، آن هاتاوی در نقش پنلوپه و تام هالند در نقش تلماخوس ظاهر شدهاند.

تهیهکننده «بتمن» به کریستوفر نولان هشدار داد و گفت او و «شوالیه تاریکی» را شکست میدهند.
به گزارش مهر به نقل از امپایر، دیلن کلارک تهیهکننده «بتمن» در مصاحبهای با نشریه سینمایی امپایر گفت: مستقیم به کریس نولان گفتهام که ببین، ما سعی میکنیم بهترین بتمنی که تاکنون ساخته شده را خلق کنیم و سعی میکنیم شما را شکست دهیم.
وی افزود: مت ریوز کارگردان این فیلم علاقهمند بوده تا این شخصیت را تا اعماق عاطفی قلبش بررسی کند و تصویری متفاوت از آن ارایه دهد.
منتقدان «بتمن» ریوز را درست مانند «شوالیه تاریکی» در میان بهترینهای ژانر ابرقهرمانی قرار دادهاند و پیتر دبروژ در این باره نوشته است حتی کریستوفر نولان که سعی کرد سطوح بیسابقهای از رئالیسم و جاذبههای یک حماسه را به بتمن بدهد، نتوانست در ادامه «بتمن» در سال ۲۰۱۲ از آن فراتر برود. اکنون کاری که مت ریوز میتوانست بکند این بود که فیلمی تیرهتر از «شوالیه تاریکی» بسازد، مرگبارتر از «زمانی برای مردن نیست» و طولانیتر از «تلماسه» و با خلق یک بتمن جدیتر، به تنهایی شخصیت مستقل خودش را روی پرده ببرد.

به ندرت پیش میآید که سبک یک فیلمساز به اندازه کریستوفر نولان هالیوود را متحول کرده باشد. در این مطلب چند روش منحصر به فرد او در برداشت سکانسهایش را نام بردیم. کریستوفر نولان با والی فیستر (کارگردان و مدیر فیلمبرداری) در هفت فیلم بلند و هویته ون هویتما (تصویربردار و مدیر فیلمبرداری) در سه فیلم اخیرش کار کرده است. فیلمهای او سبک بصری و موضوعی ثابتی دارند که در خدمت داستانهایی است که او دوست دارد روایت کند. به نظر شما نولان چه اسراری در فیلمبرداریاش دارد؟

درام تحسینشده «دانکرک» بالاخره از جمعه گذشته (اول سپتامبر) در سینماهای چین اکران شد و با 30 میلیون دلار فروش افتتاحیه، پرفروشترین فیلم گیشه آخر هفته چین شد. علاوه بر این، فروش موفق ساخته جدید کریس نولان در آسیا باعث شد «دانکرک» عنوان پرفروشترین فیلم گیشه سینماهای دنیا در سه روز گذشته را نیز از آن خود کند. به این ترتیب، با 36 میلیون دلار فروش آخر هفته در سطح بینالمللی، فروش جهانی این درام جنگی به بیش از 458 میلیون دلار رسید.
این فیلم 106 دقیقهای که با استودیوی «برادران وارنر» و بودجه 100 میلیون دلار ساخته شده، تاکنون در 60 نقطه دنیا روی پرده رفته و کل درآمد آن در بازار بینالمللی (به جز امریکای شمالی) به بیش از 280 میلیون دلار رسیده است. همچنین سهم گیشه امریکای شمالی در فروش جهانی فیلم، بیش از 178 میلیون دلار برآورد شده است.

هیتلر نخواست بریتانیا را تسخیر کند و این امر سبب شد تا انگلیسیها پیروزی را، به حساب خود واریز کنند و از شکست حقیرانه در دانکرک، به عنوان پیروزی تاریخی بزرگی یاد کنند.
«دانکرک» آخرین ساخته کریستوفر نولان در سینماهای سراسر جهان اکران شد و به عنوان اثری جنجالی که اکران آن در سینماهای آسیای شرقی و برخی کشورهای اروپایی ادامه دارد، مورد توجه رسانههاست و بحثهای فراوان تاریخی درباره آن مطرح است.
مستقل از همه تعاریف و تمجیدهای منتقدان فرنگی، آنچه حین جنگ جهانی دوم رخ داده و پیش از این فیلمی با همین عنوان توسط لسلی نورمن، دربارهاش ساخته شده، با استناد به اسناد تاریخی در دسترس، تاریخ افتخار آمیزی برای بریتانیا نیست. در واقع آنچه در «دانکرک» رخ داد، شکست بزرگی برای بریتانیا بود. اما پرسش مهم این است چرا کریستوفر نولان، کارگردان پرآوازه انگلیسی، از یک عملیات نجات حقیرانه، فیلم سینمایی بزرگی میسازد؟ و بر عکس در کشور خودمان از تاریخ فتوحانه هشت سال دفاع مقدس و افراد معتبر تاریخمان، بر اساس اسلوب سینمای نکبت، فیلمهای حقیرانه کوچک ساختیم. در حالیکه انگلیسیها فیلمی ساختند که پروژه شکست آنها را در تاریخ تبدیل به یک پیروزی بزرگ میکند، از ناتوانی چرچیل ( نخست وزیر) توانایی میسازد و این جادوی واقعی سینماست که هنوز آنرا در داخل کشور درک نکردهایم.
«دانکرک» آخرین فیلم کریستوفر نولان، نام شهری در شمال فرانسه است. روایت فیلم به رویدادی تاریخی و مهم در جنگ جهانی دوم اشاره دارد. اواخر میو اوایل ژوئن 1940 (خرداد 1319) ارتش آلمان، نیروهای متفقین را تا این شهر ساحلی بهعقب راند و حدود 400 هزارنفر از نیروهای متفقین در این منطقه محاصره شدند.
تصویر تماشاگر مبهوت و تاریخ مخدوش!
طبق مستندات تاریخی، دولت بریتانیا تصور میکرد ارتش آلمان نازی به پیشروی در ساحل دانکرک ادامه خواهد داد و ارتش بریتانیا را در آنجا نابود خواهد کرد. در واقع اگر 400 هزار نیروی انگلیسی در شهر دانکرک نابود میشدند، ساکنان لندن هم اکنون به زبان آلمانی سخن میگفتند و سرنوشت جنگ جهانی دوم و سرنوشت سیاسی دنیا، ملتها و دول تغییر اساسی میکرد. در صورت نابودی نیروهای انگلیسی، آلمان نازی با فتح بریتانیا و فرانسه فاتح جنگ جهانی دوم میشد. انگلیسیها عملا نقشهای برای خارج کردن سربازانشان از ساحل دانکرک نداشتند و کار به جایی رسید که دولت وقت بریتانیا فراخوانی عمومی صادر کرد تا قایقهای مردمی برای نجات مردم روانه سواحل بریتانیا شوند.
دانکرک، آخرین فیلم استادکار بزرگ سینما، کریستوفر نولان روایتی پراکنده، معلق و نامفهوم از این رویداد تاریخی است. دانکرک بدترین فیلم کارنامه ستاره جهان فیلمسازی محسوب میشود. او یک فیلم جنگی بسیار عظیم ساخته و در ساخت فیلم جنگی بزرگترین و مهلکترین اشتباههای دوران حرفهای خود را مرتکب شده است. نخستین اشتباه بزرگ نولان این است که برخلاف فیلمهای دیگرش، تمرکزی روی قهرمان اصلی ندارد. به هر حال نولان از آن دسته فیلمسازانی است که برخلاف قواعد مرسوم کمپانیها فیلم میسازد و نظارتی محتوایی و فرمی روی آثارش از سوی تهیهکننده یا صاحبان کمپانیها نیست. خودسری در نگارش فیلمنامه عملا نولان را به قهقرا برده است و فیلم با عدم تمرکز بر قهرمان اصلی، در خلال روایت فیلم، بدمنها و شرورها و جبهه آلمانی را از فیلم حذف کرده است. در فیلم جنگی آنچه فاصله مخاطب را با فیلم کم میکند قهرمانی است که تماشاگر او را حس کند و احساس همذات پنداری را در تماشاگر تحریک کند. در واقع قهرمان یا قهرمانان هستند که شعاع داستانی و مسیر روایت را تعیین میکنند. در فیلم دانکرک، روایت نولان در شعاع دراماتیک مشخصی حرکت نمیکند و ادابازی فرمی عملا کلیت و ماهیت اثر را به قهقرا میبرد.

کریستوفر نولان از آن دسته کارگردانانی است که به خاطر رفتارهای عجیب و غریبش مانند همراه نداشتن گوشی تلفن همراه و یا آدرس ایمیل و همچنین تمایل شدید او به ساختن صحنه های واقعی و بی نقص مشهور شده است. اما روشی که وی با آن به این خواسته می رسد کمی آزار دهنده است.
مارک رایلنس و بَری کیوگان که در فیلم اخیر کریستوفر نولان با نام «دانکرک» (Dunkirk) در کنار هم بازی کرده اند مصاحبه ای را با روزنامه ی ایندیپندنت در مورد تجربیات خود در این فیلم و آشنایی با کریستوفر نولان و روش کار او داشته اند. این دو اعلام کرده اند که نولان شیوه ی کارگردانی خاص خودش را دارد و برخی از قوانین خشن و سفت و سخت او باید کاملاً در حین فیلم برداری رعایت شوند از جمله این که هیچ صندلی برای استراحت بازیگران وجود ندارد و کسی نیز نباید همراه خود بطری آب به سر صحنه بیاورد.

از مل گیبسون تا ست مگ فارلن،فدریکو فلینی تا ریدلی اسکات و البته هیچکاک همگی فیلمهایی ساختهاند که پیامهای خاص خودشان در آن گنجانده شدهاست؛ از داستانگوییهای سمبولیک بگیر تا دیالوگهای زیرپوستیِ هوشمندانه.
ایدئولوژیها، تئوریها یا هر پیام دیگری همواره در فیلمها کدگذاری میشوند به این امید که مخاطبان، آن پیغامها را دریافت کنند چرا که راز ساختن یک فیلم موفق بهخصوص یک فیلم داستانگو این است که از نصیحت کردن بپرهیزد. از مل گیبسون تا ست مگ فارلن،فدریکو فلینی تا ریدلی اسکات و البته هیچکاک همگی فیلمهایی ساختهاند که پیامهای خاص خودشان در آن گنجانده شدهاست؛ از داستانگوییهای سمبولیک بگیر تا دیالوگهای زیرپوستیِ هوشمندانه. در اینجا لیست فیلمهایی ذکر شده است که حاوی پیامهای فلسفی کدگذاری شدهای برای مخاطبان خود است.لطفا توجه داشته باشید که این فیلمها براساس زمان ساخت خود شماره گذاری شدهاند.

فیلم بتمن آغاز میکند (Batman Begins) اثر کارگردان محبوب کریستوفر نولان که در سال ۲۰۵۵ اکران شد توانست موفقیتهای زیادی را هم از نظر تجاری و فروش و هم از نظر منتقدان کسب کند. همین مسئله بهانهای شد که نولان به فکر ساخت سه گانهای با محوریت شخصیت بتمن بیفتد. قبل از این اثر، غیبت دو شخصیت فوقالعاده محبوب کمپانی دی سی یعنی سوپرمن و بتمن که از اوایل دهه ۲۰۰۰۰ دیگر روی پرده نقرهای سینماها دیده نشده بودند به شدت حس میشد. قبل از سال ۲۰۰۰ و پیش از فیلم Batman Begins همانطور که اشاره شد، آخرین اثری که از شخصیت سوپرمن به روی پرده سینما رفت در سال ۱۹۸۷ و فیلم سوپرمن 4: در جستجوی صلح (Superman IV: The Quest for Peace) بود که کریستوفر ریو نقش مرد فولادی یا همان سوپرمن را ایفا میکرد. همچنین قبل از آن سال، فیلمهای با محوریت بتمن هم توسط تیم برتون و جوئل شوماخر ساخته شده بود و آخرین قسمت آن در سال ۱۹۹۷۷ اکران شد که بیبرنامگیها و ناهماهنگی بین عوامل و مسئولین دست اندر کار، باعث خراب شدن مجموعه خود شد.

هر سال پُر فروش ترین فیلم ها معمولاً آن هایی است که در فصل تابستان به نمایش در می آیند. در سه فصل بعدی کم تر فیلمی است که بتواند به فروش فوق العاده ای دست پیدا کند. امسال هم جز این نیست و فیلم های محبوب و مورد پسند عامه بیش تر آن هایی است که در تابستان اکران شده اند.
۱٫ «زیبا و هیولا» (دیو و دلبر)- Beauty and the Beast
داستان کلاسیک فرانسوی «زیبا و هیولا» (La Belle et la Bete) در سال ۱۷۴۰ به وسیله گابریل سوزان باربو ویله نوو به نگارش درآمد و از آن زمان به بعد به صورت فیلم با بازیگران و نقاشی و کارتون به تصویر کشیده شد. اما فیلم جدید بر مبنای انیمیشن موفقیت آمیز کمپانی دیزنی به سال ۱۹۹۱ ساخته شده است. ماجرا درباره دختر زیبایی به نام «بل» است هنگامی که مرد محبوب دهکده «گاستون» (لوک ایونز) دست رد به عشق دخترک می زند، تبدیل به هیولایی می شود (با بازی دن استیونس) و در قصر زندانی می شود محصور با چلچراغ ها و ساعت ها و قوری و استکان ها و حالا باید «بل» را اسیر عشق خود کند… فیلم را بیل کاندان با موسیقی سحرآور و طراحی و رنگ های دلپذیر ساخته است و در اوایل امسال توانست با فروش ۵۰۴ میلیون رتبه نخست فیلم های پُر فروش ۲۰۱۷ را از آن خود کند.

در دنیای هنر هفتم، فیلمهای اقتباسی بسیاری از تمام مناظر، کتابهای مرجعشان را پشت سر گذاشتهاند و در این مقاله،40 مورد از آنها را معرفی می کنیم. البته در یاداشت اصلی چون ناظر به سینما هالییود مقاله تنظیم شده بود ۳۹ مورد معرفی شده بود که "روز واقعه" شهرام اسدی بر اساس رمان "روز واقعه" بهرام بیضایی" بهخ عنوان یک اقتباس موفق سینمایی ایرتان نیز افزوده شد.
سینما از همان ابتدا که تصمیم به اقتباس داستانهایی روایتشده در مدیومهایی خارج از خود، مانند کتاب، بازیهای ویدیویی و کتابهای کمیک گرفت، همواره با این چالش رو به رو بود که آیا در انتهای پروسهی ساخت یک فیلم، میتواند طرفداران منبع اصلی داستان را راضی کند یا تبدیل به فیلمی میشود که نه در دنیای روز مخاطبی دارد و نه طرفداران قدیمی آن داستان از تماشایش لذت میبرند. موضوعی که شاید در ابتدای کار ساده به نظر میرسید اما این روزها با چنین حجم شگفتانگیزی از فیلمهای ضعیف اقتباسی و پروژههایی از این دست که بعضا حتی با هزینههای سرسامآور تولید میشوند و در نهایت در به دست آوردن بودجهشان از گیشهها نیز شکست میخورند، اهمیت بیش از اندازهی خود و پیچیدگی شدیدش را نمایان کرده است. دلیل این شکستهای عجیب و غریب هم چیزی نیست جز آن که در اغلب مواقع، تهیهکنندهها و حتی فیلمسازان، با نگاهی سطحی به اثر، تصمیم به ساخت فیلمنامهای بر اساس آن و بردنش بر پردهی نقرهای میگیرند و بدون توجه به محدودیتها و ویژگیهای مثبت اضافهای که نسبت به مدیوم اصلی در دسترسشان است، انتظار خلق یک شگفتی بزرگ را دارند؛ انتظاری که به سادگی با گذشتن چند هفته از آغاز اکران فیلم، بیمعنی بودن خودش را به نمایش میگذارد.

وقتی کارگردانی مثل نولان از یک شکست بزرگ، یک پیروزی عظیم قلابی سینمایی میسازد و منتقدان فرنگی در ستایش از فیلم نوشتند، آیا باید متر و معیار منتقد وطنی همان اسلوب و الگوی هیجان زده منتقد فرنگی باشد؟
فیلم «دانکرک»، درباره ماجرای تخلیه ساحل دانکرک در روزهای آخر تابستان 1940 در داخل و اطراف این شهر فرانسوی، حین جنگ جهانی دوم است. با تمام هیاهو و پروپاگاند رسانههای فرنگی، تجربه دیدن نخستین فیلم تاریخی «کریستوفر نولان» بر خلاف آثار متوسط پیشین این فیلمساز، زجرآور و خسته کننده است.
«نولان» از یک رویداد بزرگ تاریخی، تماشاگر را به سوی نزاع محلی هدایت میکند، از یک رویایی نظامی بزرگ، تماشاگر را به یک ساحل گردی رهنمون میکند تا نشان دهد که نیروهای انگلیسی و فرانسوی در این شهر ساحلی (دانکرک) در محاصرهاند، اما جغرافیای محاصره در فیلم نمایش دقیقی ندارد چون اگر قاعدهمند فیلم بسازد مجبور است پس از نمایش دقیق جغرافیا، تاریخ نگاری کند.

«دونکرک»: کریستوفر نولان چهطور محرمانه عمل کرد
پروژههای انگشتشماری در تاریخ سینما پیدا میشوند که به اندازهی دونکرکِ کریستوفر نولان خیلی محرمانه و با تدابیر خاص جلوی دوربین رفته باشند. در حالی که فیلمسازان، اغلب کارهای قابل توجهی برای حفاظت از فیلمنامهها و جلوگیری از افشای آنها برای عموم میکنند، نولان بهقدری مراقب فیلمنامهی اثر جدیدش بود که تعداد کمی از اعضای گروه تولید فیلم آن را خوانده بودند. در واقع از میان ششصد نفری که در تولید دونکرک مشارکت داشتهاند، فقط حدود بیست نفر از سازندگان این درام جنگی اجازهی خواندن فیلمنامه را به دست آوردند که شامل مدیر فیلمّبرداری، طراح صحنه، دستیار اول کارگردان و متصدی وسایل صحنه میشدند.
استفن کرِسِند کارگردان هنری دونکرک که شش هفته پس از آغاز فیلمبرداری، یک بار فرصت خواندنش را به دست آورد، در این باره میگوید: «خیلی با حدس و گمان کار میکردیم و این فیلم واقعاً با تمام پروژههای دیگری تفاوت داشت که در آنها کار کرده بودم؛ چون همیشه اول فیلمنامه را به شما میدهند.» او که فیلمهایی مثل مسابقههای هانگر، هوگوی مارتین اسکورسیزی و تریلر حالا مرا میبینی را در کارنامه دارد، در ادامه افزود که کار کردن بدون فیلمنامه باعث نشد دونکرک چالشانگیزتر از دیگر پروژههایش شود: «کارمان سختتر نبود، فقط شیوهی متفاوتی داشت. باید به شیوهی جدیدی از دیدن و ترسیم فیلم خو میگرفتیم.» اما این سؤال مطرح میشود که کرسند چهطور متوجه شد نولان چه شکلوشمایلی را برای فیلمش در نظر داشته است؟ «شما واقعاً باید به کسانی اعتماد کنید که با آنها کار میکنید، از جمله ناظر کارگردان هنری و طراح صحنه. از این رو وقتی فرصت خواندن فیلمنامه را به دست میآورید، میدانید که واقعاً خوششانس هستید و حالا باید بدون اینکه چیزی را فراموش کنید، همه چیز را به گروهتان توضیح بدهید.»
البته گرایش نولان به رازداری در زمان تولید دونکرک از فیلمنامه فراتر رفت. سر صحنه تقریباً هیچکس تصویری از آنچه گرفته میشد نمیدید چون کارگردان صفحهی نمایشگری نداشت بجز یک دستگاه بیسیم کوچک آتندار، که آن را هم برای خودش نگه داشته بود! آکتِیویو تَپیا، مسئول اصلی لباسها در سر صحنه، میگوید: «این دستگاه مثل رادیویی از دههی ۱۹۸۰۰ بود.

گروهی از دانشمندان فضایی به دنبال روشی جدید برای سفر در کرم چاله های فضایی هستند تا با استفاده از سفر میان ستاره ای راهی برای بحران به وجود آمده در کره زمین پیدا کنند و...
در آینده زمین به علت آتشک محصولات کشاورزی رو به نابودی است و هر روز محصولات بیشتری نابود میشود. کوپر (متیو مککانهی) خلبان سابق ناسا که حالا کشاورز شده به همراه پدر زن، پسر جوان و دختر ۱۰ سالهاش در یک مزرعه زندگی میکنند. مورفی (دختر کوپر) معتقد است که در اتاقش یک شبح وجود دارد که سعی دارد با او ارتباط برقرار کند. کوپر و مورفی کشف میکنند...